لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




بیوگرافی :: بيوگرافي سينمايي

موضوع: گفتگو با پيمان ابدي بدلكار کبرا 11

بدلكار سريال معروف كبرا 11 در اتوبان يادگاروقتي ماشين چپ نمي شود

«مرسي!» جمعيت تشويق مي كنند و جواني كه دسته گل رز زيبايي را در دست دارد، با احساس به ابراز علاقه مردم پاسخ مي دهد: «مهم اين است كه من سالم هستم. بابا چي كار كنم. هر كاري اش كردم، چپ نشد!»

اين شايد جملاتي مناسب براي تسكين خودش باشد. خودش مي گفت بيش از 1300 ب ام و و بنز آخرين مدل را مچاله كرده. اما امروز يك جي ال ايكس صفر كيلومتر كه قبل از برنامه همه مي ترسيدند باكش منفجر شود، چنان او را مقهور كرده بود كه با آن كه لبخند به لب داشت، مي شد فهميد چه مي كشد!
«پيمان ابدي» بدلكار سريال معروف هشدار براي كبرا 11 كه كارش چپ كردن ماشين هاي آخرين مدل در اتوبان هاي آلمان بود، نتوانست از پس 405 نقره اي برآيد؛ اين جا در اتوبان يادگار، عصر جمعه 21 مهر پيش چشم هزاران نفر كه به لوكيشن حادثه سواران آمده بودند.

«ببين، فرورتيش زنگ زده گفته امروز قرار است گروه بدلكاران، اتوبان امام علي را ببندند و يك جي ال ايكس صفر كيلومتر را چپ و بعد منفجر كنند.» جي ال ايكس صفر كيلومتري كه قرار است منهدم شود، اين قدر عجيب است كه از كسي نپرسيم اين «فرورتيش» خوردني است يا آدميزاد!

تا ظهر جمعه، هر ده دقيقه يك بار يكي از بچه ها تماس مي گرفت و برنامه جمعه را يادآوري مي كرد. ولي واقعا اين اتفاق مي افتد؟ يعني قرار است براي يك سريال، جي ال ايكس له كنند؟ بايد باور كنيم؟ اين اتفاق، كمي خارج از باور است. حتي وقتي به انتهاي اتوبان يادگار مي رسيم و جمعيتي را مي بينيم كه گوشه اي چادر زده اند و كمي آن طرف تر هم چند نفري با تير و تخته و كيسه سيمان مي خواهند مانع بسازند، باز هم باور نكنيم كه جي ال ايكس له مي شود؟!

ساعت يك بعدازظهر است. گوشه اي از اتوبان، 7 يا 8 جوان درشت هيكل با ظاهري عجيب و غريب با الوار و سنگ و ميخ مشغول ساختن مانع هستند. كمي آن طرف تر، بنز سبز قديمي در كنار جمعيتي كه چادر علم كرده اند، پارك شده. مسير را درست آمده ايم. اين جا لوكيشن مجموعه اي تركيبي به نام حادثه سواران است كه مسؤوليت قسمت هاي اكشن آن را پيمان ابدي بدلكار سابق (سمير) در سريال معروف هشدار براي كبرا 11 برعهده دارد.

او همراه با تيمش كه متشكل از تعدادي جوان خوش قد و هيكل است، حالا دارند همه چيز را آماده مي كنند تا عمليات اكشن چپ كردن ماشين را بگيرند. تيرها و تخته ها و كيسه هاي شني به وسيلة ميخ هاي بلند به هم چفت مي شوند تا سكوي پرش آماده شود.
كمي آن طرف تر، بقية تيم، آماده گرفتن دو سكانس اكشن اين اپيزود از مجموعه مي شوند كه شامل تعقيب و گريز و پرش از سكوي دو متري كنار اتوبان است. در آن جا قرار است جي ال ايكس نقره اي چپ شود. مثل صحنه هايي كه در كبرا 11 مي ديديم.
ايمان قيدي هنرپيشه اصلي اين داستان اپيزوديك درباره كار مي گويد: «اين برنامه، قسمتي از مجموعة تركيبي دربارة فرهنگ ترافيك است كه صحنه هاي تصادفات رانندگي را به تصوير مي كشد.» برنامه اي كه به گفتة بازيگر جوان، قرار است در پايان ماه رمضان از شبكة يك پخش شود.
اين اما تنها صحنه اكشن گروه نيست. ايمان توضيح مي دهد: «دو هفته قبل هم ما يك صحنه گرفتيم كه در آن، يك جوان بايد از بالاي پل پرت مي شد در يك وانتِ در حال حركت و مي مرد، اين صحنه را هم همين جا در اتوبان يادگار امام گرفتيم. من نقش اصلي را داشتم و پيمان از ارتفاع 3 متري پل به راحتي پريد درون ماشين.»
كمي آن طرف تر از ما، پيمان ايستاده. او سخت مشغول است تا هر چه زودتر، سكوي پرش آماده شود. ببينيد بچه ها! ارتفاع چرخ سمت چپ، كم است. بايد كمي بالاتر باشد.
سكو طوري ساخته مي شود كه ارتفاع چرخ سمت چپ ماشين، روي آن بيشتر از چرخ سمت راست باشد، تا وقتي ماشين با سرعت از روي آن پرت مي شود، غلت بخورد. «حميد! اين ارتفاع كم است، به بچه ها بگو بروند سنگ بياورند. بايد زير چوب ها را با سنگ ارتفاع بدهيم.» امكانات براي انجام كاري كه در پيش دارد، چيزي كمتر از صفر است. چند تخته پاره و كلوخ هايي كه از كنار اتوبان جمع مي شوند و چند ميخ بلند. آيا او در آلمان هم چنين كاري كرده است؟
«نه، اين جا ايران است ديگر. با همان حداقل ها اگر كار را انجام دهيم كه ارزش بيشتري دارد!» اين جمله را يكي از سياهپوشان گروه بدلكاران مي گويد.
پيمان همچنان درگير مانع است. «آقا اين چوب ها لق هستند. بايد سفت شوند.» اما ديگر ميخي براي گروه نمانده. يكي از بدلكاران مأمور خريد ميخ مي شود. پيمان كنار اتوبان ايستاده. حضور گروه در محل، باعث جلب توجه ماشين هاي عبوري شده و هر ماشيني كه رد مي شود، با تعجب به كنار اتوبان نگاه مي كند و مي پرسد چه خبر است؟

جوان ترها هم انگار هوس مي كنند توانايي شان را در بدلكاري به رخ پيمان بكشند. پرايد سفيد ها چ بك كه دو پسر جوان سرنشينانش هستند، به فاصلة چند ميلي متري از پيمان مانور مي دهند. حركتي كه او را خشمگين مي كند. يكي از اعضاي گروه، راننده را مي شناسد. «اي ول حسين احمدي بود، عجب حركتي كرد.» حرف عظيم الجثه ترين عضو گروه كه همه كوچولو صدايش مي كنند، پيمان را كلافه مي كند.

«مي شناسيش؟ زنگ بزن به موبايلش بگو بياد اين جا تا ادبش كنم. دستم به اش برسد، مي دم ماشينش رو بخوابونن و گواهينامه اش رو هم باطل كنن. اين ها اصلا نمي فهمن چطور بايد رانندگي كرد.» پسر جوان كه انگار با حركتش حال كرده، از اولين دور برگردان دور زده تا نمايش اش را تكرار كند. اما وقتي با فريادهاي گروه روبه رو مي شود، مي رود و ديگر پيدايش نمي شود.

حالا سكو آماده شده. جي ال ايكس نقره اي هم كنار اتوبان پارك شده. لحظه به لحظه جمعيت حاضر در محل بيشتر مي شود. ماشين ها يك به يك كنار اتوبان متوقف مي شوند و جمعيت گوشه اي مي ايستد تا نمايشي را كه پيش از اين، لنگه اش در تلويزيون و سينماي ايران اتفاق نيفتاده، ببيند.

الگانس پليس و آمبولانس هم مي رسد. حالا كم كم همه چيز مهياي گرفتن صحنه مي شود. كارگردان جوان كار يعني رضا حسيني مشغول چيدن پنج دوربين ديجيتالي است كه بايد دو سكانس باقي مانده را بگيرند. تهيه كننده كار كه عبدالحسين اسكندري مجري مجموعه ماندگار بعد از خبر است، يكسره دلهره دارد: «آقا بجنبيد. دير شد. نور را از دست مي دهيم.» از اين لحظه به بعد، دردسر اصلي گروه، جمعيت است.
هزاران نفر و صدها ماشين، دو طرف اتوبان پارك كرده اند و جمعيت و ماشين ها در كادر دوربين هستند. حالا بايد هر طور شده، آن ها را كنترل كرد.
مردي ميانسال كه از دوستان تهيه كننده كار است، از حالا فوق ستارة داستان مي شود. آمبولانس بلندگوي پرقدرتي دارد. او كه هر چه با بلندگوي سبزي فروشي فرياد زد كسي به حرفش گوش نكرد، حالا با اين بلندگو معركه گرفته است: «پرايد سفيد، زانتياي سبز، تويوتا، وانت. بياييد ماشين هايتان را برداريد. سركار برگه هاي جريمه را بچسبان، آقا پارك نكن برو جلو!» اول ماشين ها و بعد نوبت مي رسد به آدم ها: «آقايون لباس شخصي متفرقه برويد 100 متر بالاي تپه.» تپه ي كنار اتوبان، نهايتا 50 متر است و جمعيت حتي يك متر هم جابه جا نمي شود. عده اي بالاي ديواره ي سنگي كنار اتوبان نشسته اند. «آقا پاشو برو؛ تو كادري. با تو هستم برو كنار.
لطفا برويد عقب. اين ماشين قرار است آتش بگيرد. مي سوزيد ها !»
در ميان معركه آقاي دوست براي متفرق كردن جمعيت، پيمان دقايقي قبل از پرش با عكاس ها حرف مي زند: «خيلي خوشحال ام كه آمده ايد. ما جايي مناسب را براي شما در نظر مي گيريم. اما چون هزينه هاي كار را شخصا پرداخت مي كنم، انتظار دارم به ما احترام بگذاريد و ناراحت نشويد كه كادر اصلي پرش را به عكاس خودمان اختصاص بدهم.» عكاس ها فكر مي كنند منظور رئيس تيم بدلكارها اين است كه آن ها نبايد لحظه پرش را بگيرند. اما پيمان دوباره توضيح مي دهد: «منظورم اين نيست.

اما اخلاق حرفه اي مي گويد بهترين محل براي عكاسي را به عكاس خودمان بدهيم.» اين اولين بار است كه عكاسان چنين خواسته اي را مي شنوند. اما او واقعا درخواستي منطقي دارد و همه عكاسان هم مي پذيرند. آن ها را به وسط دو لاين اتوبان مي آورند كه محلي نزديك به سكو و مناسب براي عكاسي است. عكاس اختصاصي هم روبه روي سكو و وسط اتوبان مي ايستد.
همه چيز آماده است. حالا سكانس اول، فيلم برداري مي شود؛ سكانس تعقيب و گريز. دوربين ها ضبط مي كنند. ماشين ها مي آيند. چند نفري كنار سكو نقش مأمورين نظافت شهرداري را دارند و جارو مي زنند و ماشين ها با سرعت نزديك مي شوند. كات! برداشت قابل قبول است. گروه آمادة برداشت سكانس اصلي مي شود. محل دوربين ها بايد عوض شود. از آن دور، دوباره جمعيت درون كادر آمده اند.

از جمعيت بالاي ديوارة سنگي هم فقط يك نفر در كادر است. «آقا برو آن طرف.» هر چه فرياد مي زنند، او تكان نمي خورد. او دليلي قانع كننده دارد. پايش شكسته است! اما جالب اين جاست كه هيچ كس نمي داند او با آن پا چطور تا آن جا رفته است! نمي شود جابه جايش كرد. پس كادر دوربين را عوض مي كنند.
«سه، دو، يك» دوربين ها شروع مي كنند به ضبط كردن. «آقا بگوييد ماشين ها بيايند.» كارگردان، اين جمله را مي گويد، اما با گذشت چند دقيقه، اثري از ماشين ها پيدا نمي شود. تنها يك پرايد با سرعت مي آيد. انگار اتفاقي آن ته افتاده است. پنج دقيقه بعد، خبر مي رسد سمندي كه ايران خودرو به گروه داده بوده و نبايد آسيب مي ديده، دنده عقب به يك جي ال ايكس زده و حالا شده سمند ها چ بك!

بالاخره همه چيز آماده مي شود. ماشين ها نزديك مي شوند. كارگران جارو مي زنند. تنها 50 متري به سكو مانده، اما يكي از كارگران (بدلكارها) از مسير ماشين كنار نمي رود. سرعت جي ال ايكس كم مي شود. او روي سكو مي آيد. دوربين ها شاتل مي خورند. ماشين از مانع پرت مي شود. روي هوا كمي معلق مي ماند و بعد پايين مي آيد. جالب است اما ماشين چپ نمي شود! اصلا آسيب جدي هم نمي بيند. همه شگفت زده شده اند. قرار نبود اين طور شود. ماشين مقاومت كرد!


جي ال ايكس آسيب جدي نديده. پيمان باور نمي كند كه چپ نكرده است. صحنه تكرار مي شود. ماشين دوباره راه مي افتد. اين بار با سرعت زياد مي آيد روي سكو دوباره پرتاب مي شود، اما باز هم نمي غلتد. باورش براي راننده سخت است، اما او دوباره پيش چشم اين جمعيت هزاران نفري، ناكام مانده است. گروه، نور را از دست داده است. پيمان مي خواهد براي بار سوم صحنه تكرار شود، اما اسكندري زير بار نمي رود. جمعيت به وسط اتوبان مي ريزند. پيمان خيلي خوب ناراحتي اش را پنهان مي كند و لبخند مي زند. يكي از دوستانش دسته گل رز بزرگي را به او مي دهد. به درخواست عكاس ها بالاي سكو مي روند و عكس مي اندازد. با خنده فرياد مي زند مهم اين است كه من سالم هستم و ژست مي گيرد. انتظار اين اتفاق را نداشت.
حالا او از علت مي گويد: «بار اول، حميد دير پريد و من مجبور شدم سرعت ماشين را كم كنم. بار دوم هم اكسلِ ماشين تاب برداشته بود.» اما شايد مشكل از سكو بوده باشد. «حقيقت اين است كه من مقهور پژو شدم. خيلي آن را دست كم گرفته بودم. باورم نمي شد اين قدر محكم باشد. ما بايد نيم متر، سمت چپ سكو را بالاتر مي برديم.»

او سپس از پژو تعريف مي كند: «حقيت اين است كه من تا قبل از امروز، از اين مي ترسيدم كه ماشين منفجر شود. اما امروز خوشحال ام كه ثابت شد خودرويي كه عموم مردم كشورم از آن استفاده مي كنند، ضريب ايمني بسيار بالايي دارد.» او سپس براي اين كه حرفش باورپذيرتر شود، مي گويد: «من بيش از 1300 ماشين را در طول 7 سالي كه بدلكار كبرا 11 بودم چپ كرده ام، اما اين ماشين متفاوت از همة آن خودروهاي معتبر بود.» و اما يك توجيه قابل قبول درباره علت ناكامي: «من هيچ وقت با پژو تمرين نكرده بودم. آن جا در آلمان، قبل از هر سكانس چند بار با ماشين مشابه تمرين مي كرديم. ولي اين جا اگر تمرين مي كردم، ديگر براي فيلم برداري ماشين نداشتيم!»
او با خنده مي گويد كه حتما اين پژو را چپ مي كند و قول مي دهد كه هفته بعد، اين ناكامي را جبران كند. روحيه اي بالا دارد و مثل يك قهرمان فاتح مي خندد و حرف مي زند. شوخي مي كند. انگار نه انگار كه لحظه اي قبل شكست خورده. او كاملا حرفه اي عمل مي كند.
لشگر شكست خورده، بار و بنديل شان را جمع مي كنند تا به خانه هايشان بروند. رضا حسيني كارگردان مجموعه، حسابي دمغ است. او مي گويد: «جميت حسابي انرژي گروه را گرفت. كنترل جمعيت خيلي سخت است. خيلي حيف شد. بايد ماشين چپ مي كرد. گرفتن اين صحنه هاي اكشن، هزينة بالايي دارد و وقت گير است.» او درباره كار مي گويد: «يك جنگ تركيبي است كه هر شب 30 دقيقه و در 52 قسمت ساخته و پخش مي شود. اگر زمان پخش خوبي داشته باشيم، كار احتمالا پرمخاطب مي شود.

چون ما برداشت هاي جذابي با گروه بدلكاران داشته ايم.» او سپس مي گويد اين صحنه را دوباره تكرار مي كنند، چون پيمان اصرار دارد كه پژو را چپ كند. البته اين بار، احتمالا عمليات در جايي خلوت تكرار مي شود.
پيمان احتمالا حرف هايي را پس از ناكامي در چند قدمي اش مي شنيد؛ اين كه هر كسي مي گفت اگر من بودم چپ مي كردم و او با اين همه ادعا نتوانست. او نمي تواند اين حرف ها را فراموش كند. او بايد انتقام بگيرد. اين كه قاتل بنز و ب ام و هاي آخرين مدل، جلوي جي ال ايكس هايي كه خيلي زود آتش مي گيرند مقهور شده، به قدري دردناك است كه او به دنبال اعادة حيثيت باشد!

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی

بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- áíä˜ åÇí ÈѐÒíÏå -
  اس-ام-اس ها و آف هاي عاشقانه-7
  اسرار موفقیت
  گفتگو با يک آرايشگر خانم در استراليا
  ابراهیم ادهم و سگان بلخ
  آموزش رجیستری شماره 35
  زيبايي باعث علاقه مخاطب مي شود ! (اين قسمت عرق )
  اسفناج خطر نابينايي را كاهش مي دهد
  مخصوص خانمها (شروع آشنايي)
  DJ ToneXpress v2.0 براي ساختن زنگ براي موبايلتون
  شهرام ناظري » سفر به ديگر سو » در عاشقي پيچيده ام
ورود به سيستم سرور ها
امنيت اطلاعات در كار الكترونيكي
Convertor 1.9.3 يه ويرايشگر مفيد براي فايلهاي صوتي
سايه » دوستت دارم ديوونه
ژان ژنه دزدي که نويسنده شد
مهستي - قسم - جدايي
داريوش » بچّه هاي ايران » بچه هاي ايران
مينوفن كدئين و الكل سفيد بدون تجويز پزشك ممنوع است
انشگاه مجازي ركورد آموزش الكترونيك به پايان مي رسد
خواص گوجه فرنگي
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس