لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




* ادبيات: داستان کوتاه

همراهي يا مقاومت با منطق خيابان
يا مقاومت با منطق خيابان رفتن به خيابان و باز نگشتن است : يك وضعيت خياباني. قرار گيري در خيابان ‏ قرار گيري در وضعيتيي خياباني نيست همان گونه كه وضعيت خياباني ارتباط چنداني با خيابان هاي هر روزه واقعي ندارد . آنچه در اينجا از خيابان مي شنويد رهسپاري ... ادامه مطلب
هفت خاج رستم
... نرد با خامدست مي‌بازي يا ايمون اضافه داري كه باز مثل ديشب همين مجال هي ادبوس ادبوس مي‌كني؟ آخه گردن‌دوك تو كجا قمه‌قمه كشي ديده‌اي كه حالا آهوي دشت مي‌بخشي كه اگه يه چقوكش به هفت اقليمه اشكبوسه و بس علا گنگه پدر سگ؟ تا به عزت خودتي پاسورهاتو ... ادامه مطلب
برف و درختي که شکست
از نيمه شب تا صبح همين جور يک ريز برف آمد. آمد و نشست روي زمين روي درختها لبه‌ پنجره ‌ها و هرجاي ديگري که مي‌تونست. وقتي پنج ونيم صبح از سر کار زدم بيرون همه جا يک دست سفيد شده بود و غير از جاهايي که ماشينهاي برف‌روب تميز ... ادامه مطلب
عشق چست؟
از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. ... ادامه مطلب
جن در مصر
align=right>اين داستان : ابوکف مصري
 
 در تاريخ 1359 شمسي اتفاقي بوقوع پيوست که افکار عمومي مردم مصر را به خود معطوف کرد اين اتفاق چنين بود : مرد سي وسه ساله اي به نام عبدلعزيز ملقب به ابوکف که در دوم راهنمايي ترک تحصيل کرده بود ... ادامه مطلب
قدم زدن در بهشت زهرا: مرگ ، شهر و ترس
زدن در بهشت زهرا: مرگ شهر و ترس نويسنده : ارکيده ميري يوتوپياي يک شهر نظم يافته که مرگ را از تجربه ي روزانه ي خود براي هميشه بيرون براند در گورستان « به طور همزمان بازنمايي شده مورداعتراض قرار گرفته و واژگون شده است». (الف) در دهه 40 ... ادامه مطلب
آن قدرنخورد که ترکيد
قدرنخورد که ترکيد و تازه فهميد چه قدر زيبا شده است. موزه ها هجوم آوردند تا ببرندش و... بردند و من آن جا بود که ديدم چقدر زيبا شده است. مثل فرشته ها... شايد «کوپيد» و يا «ونوس»... نمي دانم. همان طورکه نمي دانستم اوشبيه فرشته ها شده يا فرشته ... ادامه مطلب
زني كه هر روز راس ساعت 6 صبح مي آمد!
خروجي متحرك گشوده شد. در آن ساعت از روز هيچ كس به رستوران «خوزه» نمي‌آمد. چند لحظه پيش ساعت ديواري شش ضربه نواخته بود. صاحب رستوران مي‌دانست كه قبل از ساعت شش و نيم صبح هيچ كدام از مشتري‌هاي دايمي او نمي‌آيند. دقيقاً چند دقيقه‌اي هم به شش صبح ... ادامه مطلب
تکرار و بازانجام امور / ريتا فلسکي
و بازانجام امور / ريتا فلسکي (بخش دوم) مترجم : مرواريد آياز وحشت از تکرار جنسينه شدن زمان و رديابي آن در زندگي زنان زندگي روزمره وراي تمام واژه هاي زودگذر و فاني قرار مي گيرد . وجود انکار ناپذير تکرار را در بردارد و به چيزهاي خارق العاده و ... ادامه مطلب
پادشاه قانع و زاهد
پيري به بارگاه قدرتمند ترين پادشاه دوران دعوت شد.
پادشاه گفت: به مرد مقدسي که با اندک چيزي راضي مي شود, غبطه مي برم.
زاهد پاسخ داد: اعليحضرتا, من به شما غبطه مي برم, که زودتر از من راضي مي شويد.
پادشاه, با آزردگي گفت: منظورت چيست؟ تمام اين سرزمين از آن من ... ادامه مطلب
استالين
استالين (زيگموند باومن ) (بخش اول ) هراس اداري بنيان قدرت سکولار و مشروعيت نيازهاي انضباطي اش مطابق با نظر ميخايل باختين پس از الگوي هراس کيهاني شکل گرفت که نقش مشابهي را نسبت به قدرت هاي کليسايي بازي مي کرد .قدرتهايي که خود را به عنوان بيمه ... ادامه مطلب
دوشيزه
و سال ژوليت شكسپير است چهارده سال دارد و مثل ژوليت سرگذشتى فاجعه بار و رومانتيك. زيباست بخصوص اگر ازنيمرخ تماشايش كنى. صورت كشيده و زيبايش با گونه‏هاى برجسته و چشمهاى درشت و كم بيش بادامى نشان از تبار دور شرقى دارد.دهانش نيمه باز است جورى كه انگار دارد دنيا ... ادامه مطلب
ابداع زندگي روزمره
ابداع زندگي روزمره - ريتا فلسکي (بخش اول) مترجم : مرواريد آياز بر مبناي تعريف جديدي از زندگي روزمره که از سه بند تشکيل شده است : زمان فضا بعد (کيفيت) ''زندگي روزمره'' با اينکه امري بديهي به نظر مي رسد ولي هنوز يک ايده معمايي است . مفهومي کليدي ... ادامه مطلب
تخيل خيابان مدرن (پيتر هميلتون )
انسان ايستاده در هر تصوير منتظر تصوير بخصوصي است که قادر به انهدام کل جهان است''(آرگون:1925:ص 79) شيفتگي والتر بنيامين به پويايي سرمايه داري مدرن که با زندگي و فرم خيابان ها بيان مي شد محدود به او و دهه هاي 1920 و 1930 نبود. در سرتاسر اروپا هنرمندان و ... ادامه مطلب
شب‌هاي چهارشنبه!
را لاي آلبوم مي‌گذارم تقريباً مطمئنم تا ايشان تشريف مي‌برند دوش‌بگيرند جنابعالي البته پس از بازكردن كشوها و بررسي مارك لوازم‌آرايش و عطر و اسپري‌هاي من و ديدن كشوي لباس‌زيرهايم و حتي بررسي سايز و مدل آن‌ها يكراست مي‌رويد سراغ قفسة آلبوم‌ها و مسلماً همين آلبوم را از ميان آلبوم‌هاي ... ادامه مطلب
در كمال آرامش
دراز كشيده‌ام روي تخت. دست‌ها باز در اطراف بدنم. مچ پاها روي هم. فقط ميخ‌ها را كم دارم. به گوشه‌ي ديوار و سقف نگاه مي‌كنم. به آن مگس سياهي كه پاهايش به تارهاي چسبناكِ عنكبوت سياه‌تر از خودش چسبيده و همين‌طور دارد دست و پا مي‌زند. لابد آن‌قدر تقلا مي‌كند ... ادامه مطلب
ارزش چانه زدن
روم باستان, گروهي پيش گو به نام  سيبل ها نه کتاب در باره آينده امپراتوري روم نوشتند.کتاب ها را نزد  تيبريوس بردند.
امپراتور پرسيد: قيمت اين کتاب ها چقدر است؟
سيبل ها پاسخ دادند:صد سکه زر.
تيبريوس خشمگينانه آنها را از خود راند.
سيبل ها سه کتاب را سوزاندند و برگشتند و به  تيبريوس ... ادامه مطلب
قدرت حافظه
چيني پيري در دشتي پوشيده از برف قدم مي زد که به زن گرياني رسيد.
پرسيد: چرا مي گريي؟
- چون به زندگي ام مي انديشم, به جواني ام, به زيبايي اي که در آينه مي ديدم, و به مردي که دوستش داشتم. خداوند بي رحم است که قدرت حافظه را به ... ادامه مطلب
يکنواختي ، محصول دنياي مدرن
محصول دنياي مدرن شرايط ويژه فروش که از انبوه سازي نشات مي گرفت به همه اين امکان را ميداد که تلويزيون رنگي و يخچال چندين و چند فوت و مبل بهمان داشته باشند تفاوت آدمها در پرداخت نقد و اقساط مشخص مي شد. در مرده گان خويش نظر مي بنديم ... ادامه مطلب
بيب بيب
زنگ كه بلند شد پسر دويد سوي در. داد زد: ''بابامه.'' پيرمرد پوزخند زد. گفت: ''چشمت روشن.'' زن چادرش را روي دوش انداخت و پشت پسر راه افتاد. پيرمرد پرسيد: ''كجا؟'' زن سر برگرداند: ''تا در برم باهاش.'' ''دلت مي‌خواد بيشتر برو.'' زن چيزي نگفت. پيرمرد گفت: ''شرم كه نمي‌كني.'' زن صدايش را شنيد و نشنيده ... ادامه مطلب
زيباترين قلب دنيا
مرد جواني در ميانه ي شهري ايستاد و ادعا کرد زيباترين قلب دنيا را دارد . جمعيت زيادي دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ي او
نگاه مي کردند و همه تصديق مي کردند که قلب او براستي زيباترين و بي نقص ترين قلبي است ... ادامه مطلب
براکت
هشت سال پيش وقتي که دبيرستان مي‌رفتم توي کتاب رياضي به يه شکلي برخوردم که اسم خيلي عجيبي داشت. اسمش مثل قيافش بود تا اون موقع نه شنيده بودم و نه ديده بودم. براکت اسمي‌ بود که روش گذاشته بودند. اول خيال کردم که اسمش ايراني اصيله ولي هرچي فکر ... ادامه مطلب
ديماس قديس
يکي از تلخ ترين لحظه هاي تصليب, دزدي مي فهمد کسي که کنارش مي ميرد, پسر خداست. مي گويد: مولا, آن گاه که به ملکوت خود درآيي, مرا به ياد آور. عيسا پاسخ مي دهد: هر آينه امروز با من در فردوس خواهي بود, و يک راهزن به نخستين قديس ... ادامه مطلب
زوال دروغگويي
اسكار وايلد در سال 1854 به دنيا آمد. علاوه بر شعر داستان هاي كوتاه رمان ( تصوير دوريان گري) و نمايشنا مه هايش ( سالومه بادبزن ليدي ويندرمز واهميت اشتياق ) مورد توجه مي باشد. اگر مقاله هاي او از لحاظ لحن تند و طنز آلود به نظر مي ... ادامه مطلب
تبهکار
تنومند از فرط گرسنگي توان از کف داده بود و در کنار خيابان کز کردهدستش به سوي رهگذران دراز بود و از آنها مدد مي جست و با آوايي غمگين ناکامي اش را در زندگي به گوش مي رساند و درآن حال از گرسنگي و تحقير رنج مي ... ادامه مطلب
لرز
برگشته‌ام. نزديکيهاي هفت صبح شنبه است. بيرون هوا سرد است و سوز سرما صورتها را تيغ مي‌کشد. داخل اطاق کاملا تاريک است. کورمال کورمال خودم را داخل اطاق مي‌کشم و کج روي کاناپه دراز مي‌کشم. چشمها که به تاريکي عادت کردند در تاريکي هم مي‌شود خيلي چيزها را ديد. حالا ... ادامه مطلب
سه پرسش حياتي
سلطان سرزمين کوچکي مدام از خود درباره هدف و معناي زندگي ميپرسيد. اين سوالات به حدي ذهن او را اشغال کرده بود که خور و خواب را از او گرفته بود.
پيشکار مخصوص که نگران حال سلطان بود روزي به او گفت:
_ پادشاها شما خيلي خسته و گرفته به نظر مي ... ادامه مطلب
پيش
گفتم:‌''ها!‌چه عجب مُقُر اومدي؟'' وقتي پرسيد: ''پاهاتون چي شده؟'' تا آن وقت لام تا کام حرف نزده بود. تقصير نداشت تازه‌وارد دربدر هنوز اتاق نداشت. حکايتي بود. سر و وضعش بفهمي نفهمي بد نبود. نمي‌خورد کارتن‌خواب و دولتي باشد. چون پاشنه طلا مي‌کشيد. اما هيچ اتاقي دو روز هم دوام نياورد. ... ادامه مطلب
فرق بين شاه و گدا
پادشاه اسپانيايي, به دودمان خود بسيار مي باليد.همچنين مشهور بود که با ضعيفان بي رحم است. يک روز, با نزديکان خود در دشتي در آراگون راه مي رفت که سال هل قبل, پدرش در جنگي در آن کشته شده بود. در آنجا به مرد مقدسي برخوردند که در ميان توده عظيمي از ... ادامه مطلب
بيوگرافي کتايون رياحي
: کتايون نام خانوادگي : رياحي تاريخ تولد : 1340 محل تولد : تهران ميزان تحصيلات : ليسانس ادبيات و مردم شناسي با نويسندگي براي كودكان شروع كرد و با فيلم خبرچين به سينما آمد. اما خبرچين در نيمه راه متوقف شد و كتايون رياحي براي بازي در فيلم پاييزان انتخاب شد. در سينما چندان ... ادامه مطلب
اعتراض گوسفندان
اعتراض گوسفندان مردي زنداني شده بود.جرمش اين بود که اعتراض مي کرد. او را در آغل گوسفندان زنداني کردند تا از آنها ياد بگيرد که اعتراضي نداشته باشد.يک سال بعد فرد را به دار آويختند زيرا گوسفندان ديگر شير نمي دادند. ... ادامه مطلب
بيوه و پسرش
بر شمال لبنان پرده مي گستراند و برف روستاهاي احاطه شده را در دره قاديشا سفيد پوش مي کردو کشتزارها و مراتع را به وصله پهن تکه تکه اي مبدل مي نمود که طبيعت خشمگين برروي آن چه بسيار رفتاري سخت داشت.مردها از خيابانها به خانه آمدند و در آن ... ادامه مطلب
عباس پشگل، نعمت خر گردن!
خواندني تاج الملوک همسر رضاشاه ايادي هميشه به من اطمينان مي‌داد كه جاي نگراني نيست و موضوع مريضي محمدرضا به خاطر شيطنت‌هاي زياد او و ضعف قوه باء است! خدا لعنت كند اسداله علم را كه بساط شيطنت براي محمدرضا درست مي‌كرد و باعث تحليل رفتن قوه‌ي پسرم مي‌شد. به هرحال ... ادامه مطلب
دارند در مي‌زنند!
ديگر خودم هم شده‌ام دل به شكي از بس مي‌گويند كه همه‌اش خواب است خواب مي‌بينم يا مثلا خيالاتم بوده و هست چه مي‌دانم! همين‌ها را مي‌خواهم بنويسم حالا كه بالاخره خودم بفهم‌ام كه چي بوده چي هست كجام من توي خواب يا بيداري؟ چي بوده كه زندگي‌م را ايستانده ... ادامه مطلب
ملكه اليزابت
اسي بود. لعنت به اسي. لعنت به خودش و اون بازي مسخره‌اش. خبر مرگ‌اش يعني بازي جديدي آورده بود. گفت چيزهايي از راديو شنيده و بازي را از روي اون چيزها خودش اختراع كرده. طوري مي‌گفت ''اختراع'' انگار بيوك جي.اس.ايكس اختراع كرده بود. اسي گفت: ''خيلي كيف مي‌ده.'' گفت: ''سر ... ادامه مطلب
خدايا، نجاتم بده...
color=purple>داستان در مورد يک کوهنورد است که ميخواست از بلندترين کو ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازي ماجراجوئي خود را آغاز کرد ولي از آن جا که افتخار کار را فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود . شب ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت چهارم
فصل هفدهم. قصه عشق ـ فصل هيجدهم ********************* ماشينم رو ميخواستم عوض كنم. يكي از بچه ها به هم خبر داده بود خواهر زاده آقاي دكتر اقبال وزير نفت يه جگوار آبي خيلي قشنگ داره و ميخواد بفروش . باهاش هماهنگ كردم و رفتيم توي انبار يكي از شركتهاي خصوصي آقاي دكتر ماشين رو ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت پنجم
عشق ـ فصل بيست وسوم ************************ زديكي هاي چهار بود ميهماني به انتهاي خودش نزديك ميشد.كه بعلت شكايت همسايه هاي حزب اللهي ناگهان يك ماشين گشت ثارالله آمدو همه مارو بازداشت كرد و به كميته ضد خرابكاري برد.................................. نميدونم چرا يهو هوس كردم يه شوخي با شما ها بكنم.يكمرتبه پيش اومد.بدون فكر ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت ششم
عشق ـ فصل بيست و نهم *********************** روزهاي پاياني فروردين و پس از اون ارديبهشت و پشت سر ميذاشتيم در حاليكه بشدت تمام مشغول خوندن درسها مون بوديم. طبق يه برنامه تنظيم شده من ضمن مرور درسهاي خودم به نازنين در يادگيري مطالب كمك ميكردم. يه شانس آورده بوديم و اون اينكه امتحانات من ... ادامه مطلب
اتاق
پينتر نمايشنامه‌نويس شاعر فعال اجتماعي مخالف جنگ عراق برنده‌ي نوبل ادبيات سال دو هزار و پنج و... ليست طولاني افتخارات که به نام ايشان ثبت شده است هيچ‌کدام دليل ترجمه‌ي اين نمايشنامه نبود. روزي که با رضا ناظم عزيز صحبت مي‌کردم و در صدايش غم سنگين سه کتابي بود که ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت هفتم
عشق ـ فصل سي ونهم ****************** همه چيز به خوبي پيش ميرفت . من توي كالج شروع به فراگيري زبان فرانسه كردم . هرچي ياد ميگرفتم بلافاصله به نازنين هم ياد ميدادم. بيست و هشتم شهريور فرا رسيد و بابا نازنين ناچار بودن به ايران برگردند................ و اين يكي از سخت ترين روزهاي ... ادامه مطلب
هر زني زيباست
از مادرش پرسيد:مادر چرا گريه مي كني؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت:نمي دانم عزيزم.نمي دانم.... پسرك نزد پدرش رفت و گفت:بابا چرا مامان هميشه گريه مي كند؟او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد اين بود:همه زن ها گريه مي كنن.بي هيچ دليل! پسرك بزرگ شد ولي ... ادامه مطلب
بابوشکا صدايم کن
هميشه آويخته است كيپ تا كيپ مگر من يا تو برويم كنارشان بزنيم تا نور انگار كه آن پشت جمع شده باشد بيقرار بريزد توي اتاق تا سبكي نور به سنگيني جان اشيا رخنه كند و شكل خود را باز يابند. روي ديوار روبرو پرتره‌ي زني ‌است به غايت زيبا. ... ادامه مطلب
عجب صبري خدا دارد !
صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم . همان يك لحظه اول كه اول ضلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان جهانرا با همه زيبايي و زشتي برروي يكدگر ويرانه ميكردم . عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم . كه در همسايه صدها گرسنه ... ادامه مطلب
چهل سخن
عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) . 2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت سوم
دوازدهم ×××××××××× به رستوران حاتم رسيديم و ماشين رو توي پاركينگ رستوران پارك كرديم وداخل رستوران شديم. رفتيم يه گوشه اي نشستيم. بلا فاصله گارسون اومد وسفارش غذا رو گرفت و رفت . رستوران شلوغ بود ميدونستم بيست دقيقه اي طول ميكشه تا نهارو بيارن . واسه همين از نازنين پرسيدم تو ... ادامه مطلب
بهترين شمشيرزن کيست؟
از استادش پرسيد: بهترين شمشيرزن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو. سنگي آنجاست. به سنگ توهين کن.
شاگرد گفت: اما چرا بايد اين کار را بکنم.سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت: خوب پس با شمشيرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد: اين کار را هم نمي کنم. شمشيرم مي شکند.و اگر ... ادامه مطلب
گورْخوان‌
از مردن‌ هيكل‌ ديگر هر عصر مي‌رفت‌ درست‌ دَم‌ِ غروب‌ با يك‌ شاخه‌گل‌ِ سرخ‌. مي‌گفت‌ قبلنا هفته‌اي‌ يك‌بار مي‌رفت‌ آن‌ هم‌ شب‌ِ جمعه‌ها. همان‌ وقت‌ها را مي‌گفت‌ كه‌ من‌ به ‌هواي‌ شيرجه‌ و شناي‌ توُ رودخانه‌ مي‌رفتم‌ ور‌دستش‌ كاسبي‌ مي‌كردم‌. راست‌ مي‌گفت‌. خودم‌ هم‌ ديده‌ بودم‌. اين‌ البته‌ مال‌ِ وقتي‌ ... ادامه مطلب
افسانه استراليايي
افسانه استراليايي داستان شمني را مي گويد, که در سفري به همراه سه خواهرش به مشهورترين جنگجوي زمان برخورد.
جنگجو گفت: مي خواهم با يکي از اين دختران زيبا ازدواج کنم.
شمن گفت: اگر يکي از آن ها ازدواج کند, آن دوتاي ديگر رنج مي برند. من به دنبال قبيله اي مي ... ادامه مطلب
جن ها کتکم ميزنند
align=right>
 زن جوان وقتي پس از ماهها آزار واذيت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته هاي آنها بدهد با چشماني اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. اين زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگي براي اينکه زن جوان از شکنجه هاي و آزار واذيت ... ادامه مطلب
راه بهشت
با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ... ادامه مطلب
اتاق من‌
سر کوچه‌ از تاکسي‌ پياده‌ شدم‌. اول‌ سايه‌اش‌ را ديدم‌ که‌ دراز افتاده‌ بود وسط‌ کوچه‌ و مي‌آمد تا جوي‌ پهني‌ که‌ پيش‌ پايم‌ بود. پاي‌ تلفن‌ گفته‌ بود: ''راحت‌ پيدام‌ مي‌کني‌ همه‌ جا امشب‌ مهتابه‌!'' از جو پريدم‌ و رفتم‌ توي‌ کوچه‌. سايه‌ش‌ سُر خورد و کشيد سمت‌ ديوار. ... ادامه مطلب
اتل متل
متل يه جانباز اتل متل يه بابا که اون قديم قديما حسرتشو مي‌خورن تمامي بچه‌ها اتل متل يه دختر دردونه‌ي باباش بود بابا هرجا که مي‌رفت دخترش هم باهاش بود اون عاشق بابا بود بابا عاشق اون بود به گفته‌ي بچه‌ها: بابا چه مهربون بود يه روز آفتابي بابا تنها گذاشتش عازم جبهه‌ها شد دخترو جا گذاشتش چه روزاي سختي بود اون روزاي جدايي چه ... ادامه مطلب
رودخانه‌ي‌ تِمبي‌
كه‌ براي‌ شما نوشته‌ بودم‌. اول‌ مرا ببخشيد بعد به‌ ديدارم‌ بياييد. كسي‌ كه‌ نمي‌بخشد فراموش‌ هم‌ نمي‌كند. و من‌ ديگر شكي‌ ندارم‌ كه‌ فراموشي‌ پايان‌ همه‌ي‌ رنج‌هاست‌. شما هم‌ ماجرا را آن‌طور شنيده‌ايد كه‌ ديگران‌ خواسته‌اند. جرياني‌ مبهم‌ و پُرتأويل‌ مثل‌ واقعه‌ي‌ خانه‌ي‌ مسجدسليمان‌ و اعترافات‌ مطرب‌ شوشتري‌ و ... ادامه مطلب
ترسوي شجاع
گلوله باران وحشيانه  نولون, ناپلئون جوان مثل يک ني در باد مي لرزيد.سربازي او را به اين حال ديد, به هم قطارانش گفت: نگاهش کنيد, دارد از ترس مي ميرد.
ناپلئون پاسخ داد: بله, مي ترسم. اما به جنگيدن ادامه مي دهم. اگر نصف من مي ترسيديد, مدت ها پيش فرار ... ادامه مطلب
درخت‌ جارو
تازه‌ از راه‌ رسيده‌ بودم‌. زمين‌ زير پايم‌ مي‌رفت‌ و هنوز گيج ‌جاده‌هايي‌ بودم‌ كه‌ در مغز سرم‌ مي‌جوشيد. پاكت‌ را كه‌ دادند دستم‌ جا خوردم‌. كاغذ پاكت‌ كلفت‌ و به‌ رنگ‌ دود بود و روي‌ آن‌ هيچ‌ نوشته‌اي‌ نداشت‌. مردي‌ كه‌ نامه‌ را آورده‌ بود وقتي‌ تعجبم‌ را ديد ... ادامه مطلب
عشق به حسين
ابن زياد ( لعنه الله ) به سمت کوفه : ابن زياد به سوي كوفه حركت كرد و برادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت ابن زياد با 500 نفر وارد كوفه شد در حال ورود به كوفه خود را طوري نشان داد كه مردم او را با حسين (ع) اشتباه گرفتند ... ادامه مطلب
راز زندگي
روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز تنها دو روز خط نخورده باقي بود پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت.خدا سكوت كرد. ... ادامه مطلب
امر روزمره
روزمره روزمره گي هرچند زاييده شيوه ايست كه انسان در جهان مي زيد اما شايد ناشي از گسترش بي رويه يا افراطي آن باشد ساده ترين الگوي قابل فرض اين است كه امر روزمره تكرار مي شود چون امري تكراريست و روزمره است چون تكرار روز توام با تكرار امور ... ادامه مطلب
شرابي سير
به نيويورک رسيدم واقعا احساس خوشايندي داشتم. هواپيماي شرکت يونايتد در امنيت کامل به زمين نشسته بود. بليط تکي داشتم. مسافري تنها و اين تنهايي من بود و سفرم. از ناريتاي توکيو تا جي.اف.کي. به اولين صرافي که رسيدم خودم را از شر ينهاي ژاپني خلاص کردم. سوار تاکسي شدم ... ادامه مطلب
قصه عشق (رماني از صلاح الدين احمد لواساني - هندي)قسمت دوم
هفتم *********** نميدونستيم چه خوابي برامون ديدن . كنار ساحل در حاليكه دست نازنين توي دستم بود قدم ميزديم سكوت بين ما حاكم مطلق بود . گاهي مي نشستيم وتو چشماي هم نگاه ميكرديم وچشمامون پر اشك ميشد. اما انگار لبهامونو به هم دوخته بودن. حدود ساعت دو بود كه نسترن خواهر كوچيكه ... ادامه مطلب
از ايدئولوژي تا دانش وقدرت
از « ايدئولوژي » تا « دانش وقدرت » س- آقاي فيسک شما سالهاي زيادي درگير تحليل و نظريه پردازي در مورد فرهنگ عامه (4) بوده ايدانگيزه ي شخصي شما براي کار در اين عرصه چيست؟ ج- خوب تا پيش از اين بيشتر مطالعات من در زمينه ادبيات انگليسي بودند و ... ادامه مطلب
احتباس
شد جهت محمود طالبيان يک عمر مي‌توان سخن از زلف يار گفت / در بند اين مباش که مضمون نمانده است صائب قرار را گذاشته بوديم ساعت دوازده ميدان نارمک. همان سمت ميدان که ساختمان بزرگ مجتمع تجاري است. خيلي‌ها زودتر از اينها خودشان را خلاص مي‌کنند يعني چند ماهي ــ دو ماه ... ادامه مطلب
فراموش
نيستم ؛ اين را مطمئنم. پيرزن قد کوتاهي دارد. موهاي سفيد با رگه‌هاي خاکستري. صورت چروک و خسته. چشمهاي گود رفته‌اش خالي و سرد به نظر مي‌رسند. مژه‌هايش ريخته‌اند و اين حالت ترسناکي به نگاهش مي‌دهد. بقيه اندامش را به خاطر نمي‌آورم. هيچوقت به بقيه بدنش دقت نکرده‌ام. مثل هميشه ... ادامه مطلب
راه فانوس دريايي
معبد کنار دريا Temple by the Sea با شيرواني سفالي عنابي ويلاهاي شمال را به يادم مي آورد- مثل خيلي چيزهاي ديگر اين شهر کوچک مثل بوي دريا ماهي- ماهي اي که در افکار کودکي ام با چشمان گشاده آن طرف تر آرام و مغموم صداي تيغه ي چاقو را ... ادامه مطلب
بودلر ، بنيامين و پرسه زن
بنيامين و پرسه زن (پيتر هميلتون) اين نقاشي امپرسيونيستي قرن نوزدهمي تنها پرسه زن بودلر را نشان نمي دهد بل از امکان عکاسي از زندگي روزمره که در پايان قرن محقق شد نيز پيشگويي مي کند. عکسي از 1870s . گويي کيفوري زوج پرسه زن با طرج بندي ... ادامه مطلب
گور باباي زندگي .. نکن پسرم
فريادي از توي اتاق بغلي بلند مي شود: - نكن برزين مگه با تو نيستم؟ نكن پسرم! صدا پايين مي آيد. - داشتم مي گفتم. نمي دوني چه بيلدينگيه. يک يک. دو نبش. تموم سرويساش جنرال آمريكن.كف آينه. سقف ها همه آينه كاري. آرك با رقص نور. بارش يه پارچه سنگ قرمز. جون ... ادامه مطلب
نيويورکي هاي وانماگرا ،نه هرگز
نيويورکي هاي وانماگرا نه هرگز مصاحبه ي نيکولاس زوربراگ با ژان بودريار نيكولاس زوربراگ : شايد بايد با پرسشي درباره ي تاثير گسترده ي نوشته هاي شما روي منتقدان و هنرمندان شروع كنم .آيا شما از اين واكنش غافلگير نشده ايد؟ ژان بودريار: بسيارخوب بله به اين دليل كه از جنبه ... ادامه مطلب
تابلو عيسا و يهودا
داوينچي موقع کشيدن تابلوي شام آخر, دچار مشکل بزرگي شد:
مي بايست نيکي را به شکل عيسا, و بدي را به شکل يهودا- يکي از ياران عيسا که به هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند- تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني ... ادامه مطلب


بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس