| | |
|
لینک های برتر |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |
|
|
|
تکرار و بازانجام امور / ریتا فلسکی (بخش دوم)
مترجم : مروارید آیاز
وحشت از تکرار ، جنسینه شدن زمان و ردیابی آن در زندگی زنان
زندگی روزمره ورای تمام واژه های زودگذر و فانی قرار می گیرد . وجود انکار ناپذیر تکرار را در بردارد و به چیزهای خارق العاده و یکه ارجاع نمی شود و بالعکس به اموری اطلاق می شود که '' یک روز پس از دیگری '' اتفاق می افتند .
فعالیتهای خوابیدن ، غذا خوردن و کارکردن که با آهنگ منظم روزانه وفق می یابند و همینطوردر چرخه های بزرگتری از تکرارنیز جاسازی شده اند : آخرهفته ، تعطیلات سالیانه ، آغاز نیمسال تحصیلی و . . .
از نظر لفور ، این ساختار چرخه ای ، خصیصه جوهری زندگی روزمره است . هم منبع افسون و جذبه آن و هم حیرت و سرگشتگی در آن . او '' در مطالعه هرروزه '' ، می نویسد :'' یکی از بزرگترین مشکلاتی که با آن مواجه هستیم ، مشکل تکرار در زندگی روزمره است . '' (1)
تکرار و بازانجام امورهم یک مشکل است و یا همانطور که او (لفور) در جای دیگر می گوید ، یک معما نیز هست ، بدلیل اینکه به طور اساسی در مغایرت با انگیزه های پیشرفت و انباشت زندگی مدرن است .
لفور بارها به این تناقض بین زمان خطی و چرخه ای رجوع کرده است .
زمان خطی یک زمان انتزاعی در زندگی روزمره در جامعه مدرن صنعتی و یک حرکت به جلو است که با امرطبیعی و آهنگ هرروزه زندگی ( طبق نظر لفور) مشخص می شود که در طی قرن ها دستخوش تغییر اندکی می شود . (2) این آهنگ هرروزه ،با ذات مدرنیته بعنوان یک پیشرفت دائمی ، تاحدود زیادی در تناقض است .
بااینکه زندگی روزمره کاملا از تاریخ خارج نیست ، بعنوان یک ابزاری با شتاب منفی به خدمت گرفته می شود که پویایی تغییر تاریخی را کند می کند . زندگی روزمره در پشت تواناییهای تاریخ مدرنیته جا مانده است ، و این به دلیل تاکید ویژه ای است که برروی زمان چرخه ای می کند .
لفور برای توصیف این کمبود همزمانی ، موضوعات زیادی را برای مفهوم توسعه ناهموار در عصر مدرن ، مورد بررسی قرار داده است .
یوهانس فبیان می نویسد : زمان '' حامل معناست ، شکلی که بوسیله آن ما محتوای رابطه خود و دیگری را تعریف می کنیم . '' (3) به عبارت دیگر ، زمان فقط یک ابزار اندازه گیری نیست بلکه استعاره و تشبیهی است که در مفاهیم فرهنگی عمق می یابد . ازاینرو، می توانیم برحسب قرارداد ، تمایز بین '' بردار زمان '' و ''چرخه زمان'' را همچنین تمایز بین مرد و زن هم در نظر بگیریم .
براستی ، هر شکلی از دگرگونی تاریخی ( اعم از تکامل تدریجی یا انقلاب) ، به طور قراردادی نرینه قلمداد شده است .
بالعکس ، تعداد زیادی از نویسندگان وابستگی زنان را به تکرار و زمان چرخه ای توصیف نموده و برروی آن پافشاری کرده اند .
بعنوان مثال ، سیمون دوبوار ، ادعا می کند که '' زنان به عادات جاری و روزمره چسبیده اند ، زمان برای آنها هیچ نشانی از تازگی ندارد ، یک جریان خلاق نیست ، به دلیل اینکه او محکوم به تکرار است ، در آینده فقط تکرار و تکثیر مجدد گذشته را می بیند . '' (4) اینجا ، تکرار و بازانجام امور ، نشانه ای از اسارت زنان در امور عادی است ، وابستگی او (زن) به حضوری یکنواخت در همه جا به جای تفوق و فراروی . عاجز از خلق کردن و اختراع کردن ، او در زندان روال های ظالمانه زمان چرخه ای باقی می ماند .
دیدگاه لفور کمتر عیب جویانه است : وابستگی زنان به بازرخدادها و بازپیدایی امور ، نشانه ای از ارتباط آنها با طبیعت و آهنگ بیولوژیکی و کیهانی است که نوعی از احساسات و عواطف را در خود دارد .
جولیا کریستوا در مورد مشاهده تکرار بعنوان کلید تجربه زنان بعنوان سوژه نیز با این دیدگاه هم رای است .(5)
چرا زنان به تکرار وابسته اند ؟
مسائل مختلفی وجود دارد.
اول از همه ، با توجه به اینکه چرخه های زیستی به شکل های مختلفی در رفتار زنان و مردان تاثیر می گذارند ، زنان اغلب بعنوان سوژه های جسمیت یافته دیده می شوند و طبیعت بیولوژیکی آنها همیشه مدنظر بوده است . قاعدگی در زنان و حاملگی ، نمونه هایی از ناتوانی بشر نسبت به زمان طبیعی است و مقاومتی زنانه نسبت به پروژه تمدن محسوب می شود .
دوم اینکه ، زنان مسئول انجام وظایف تکراری در بازتولید اجتماعی هستند : نظافت ، پخت و پز ، نگهداری از کودکان . بااینکه بسیاری از کارهای مزدگیرانه هم به طور مشابهی تکراری هستند ، تنها سپهر خانگی است که خارج از پویایی تاریخی و تغییر فرض می شود .
بعنوان مثال ، ای ، پی ، تامسون ، دراثر مشهورش راجع به دوران صنعتی اظهار می کند که زندگی های روزمره زنان با الگوهای موقتی پیشامدرن تطابق می یابد .
''کار یکنواخت زنان در خانه با محاسبه ساعت انجام نمی گردد. مادر چند بچه کوچک حس مبهمی از زمان دارد و به جریان های دیگری رسیدگی می کند . او(زن) هنوز در کنار دیگران در راهپیمایی جامعه پیشاصنعتی راه نیافتاده است . ''
دست آخر ، زنان از طریق تکراردر مصرف شناخته می شوند . از نظر پژوهشگران مارکسیست کالایی شدن برترین خصیصه آن است که در هر امرمتعارف و یکنواختی مشهود است .
زنان بعنوان قربانیان فرهنگ مصرفی ، به خصایص تکراری اشیایی که می خرند متعهد می شوند .
زنانگی ، از طریق تولید انبوه و بازتولید انبوه شکل می گیرد و در طی تصاویر بی انتهای زرق و برق و افسونگری زنانه و آداب رام شده و خانگی زنانه منتشر می شود . زنان نشان و تمثیل اولیه و ابتدایی زندگی روزمره بی اعتباری می شوند که توسط مصرف توده ای همگن و توخالی شده است .
همانطور که قهرمان رمان شاو(اروین شاو ، نویسنده آمریکایی ) در طول خیابان پنجم قدم می زند و چشمش به خانمی در حال خرید می افتد ، او (قهرمان رمان) ، موزه ای را تصور می کند که زنانگی مدرن را به نمایش می گذارد . مانند یک پرده نقاشی در موزه تاریخ طبیعی ، این تصاویر متغیر(شهرفرنگ) ، زنان مدرن آمریکایی را با عادات طبیعی و هرروزه شان و فعالیتهای نمونه ای (تیپیکال) آنها را نشان می دهد .
''یک مجموعه از زنان بلند و باریک با کفشهای پاشنه دار ، سرخاب و موهای فرشده که مشغول خریداری لباس میهمانی از فروشگاه هستند . ''
درپس زمینه ، پشت دختران فروشنده ، جالباسی ها و طبقات ، زنان در کنش های دموکراتیک مصرف توده ای درگیر هستند ، درحالیکه بیرون فروشگاه ممکن است بمبی منفجر شود ، شهرها از هم بپاشند و دانشمندان نیمه زیستی تریتیوم و کبالت را اندازه گیری کنند . (6)
این تصویر ، به شکل بارزی جنسینه شدن زمان را نشان می دهد . با قرار دادن خریداران خونسرد و بی قید در پس زمینه ، والایی تکنولوژیک علم و جنگ به چشم می خورد .
در زمانی که سرشار از تحولات گسترده است ( انفجار اتمی ، تخریب انبوه ، تاریخ شگفت آور و . . . ) ، زنان مشتری در زمان تکرارشونده زندگی روزمره باقی می مانند . آنها تحت فرمان قانون '' تکرار '' که هم طبیعی و هم اجتماعی است ، مشتریان پرحرارت و سربه راهی هستند که بی توجه به امکان محقق شدن یک فاجعه یا بلای ناگهانی به خریدن لباس ادامه می دهند . خالقان تصنع ، که دستور کاپیتالیستی '' بخرید تازمانیکه سقوط کنید.'' را درآغوش کشیده و آن را اجرا می کنند . آنها همچنین نسبت به آهنگ سرسخت طبیعت نیز سر تعظیم فرو می آورند . رفتار آنها شکل گرفته از غریزه طبیعی و چرخه تکراری امیال آنهاست که با محیط زندگی شان ترکیب شده است .
وحشت از تکرار، یک پدیده مدرن است . درحالیکه درطول تاریخ بشر، فعالیتها ارزش خود را از سبقه تاریخی و تکرار آنچه در گذشته رخ داده بود ، بدست می آوردند . تکرار ، اتصال افراد به تبار و سنت آنها و پلی برای بازگشت به زمان های تاریخی است . تکرار ، ابزاری برای وراروی از وجود محدود تاریخی یک فرد است و در مقابل تعالی قرار نمی گیرد .
در دوران مدرن است که تکرار و بازانجام امور، تنبلی و محافظه کاری قلمداد می شود .
این موضوع برای اشتعال نقد اگزیستانسیالیسم از روال های فکر نشده در زندگی روزمره سوخت فراهم می کند ، جایی که اگزیستانسیالیست ها بر خلق کردن افراد در هرلحظه از حیات تاریخی شان تاکید دارند . همینطور در مقابل هنر مدرن قرار می گیرد که می خواهد ما را از عادات و ادراکاتمان رها کند . همچنین این موضوع در دیدگاه فروید نیز قابل ردیابی است که به تکرار رویکرد آسیب شناختی دارد و به نظر او ، تکرار با تیرگی و الزام ضداجتماعی انگیزه مرگ ، وابسته است .
تکرار و بازانجام امور ، تهدیدی برای پروژه مدرن مبتنی بر اراده افراد به شمار می رود و الگوهای پیشا موجود را به زندگی افراد تحمیل می کند .
بااینحال ، تلاش برای فرار از تکرار ، یک پروژه سیسیفوسی است و همانگونه که لفور اصرار دارد ، به داخل هرروزه نفوذ می کند . بعلاوه زندگی روزانه مقوله ای بین دوحالت تکرار است : چرخشی ، که طبیعت آن را مشخص کرده است و خطی ، که در فرآیندهای عقلانی حاکم است . (7)
در اینجا نیز، لفور از دو شکل مجزای تکرار استفاده می کند : ریتم های طبیعی بدن یا چرخه های تحت کنترل سرمایه داری صنعتی . اما همچنان بسیاری از روتین های روزانه نمی توانند در این دسته بندی جای بگیرند . آنها نه جلوه های بی واسطه در انگیزش های منطقی ما هستند که در طبیعت وجود دارد و نه صرفا بازتابهایی از تسلط سرمایه داری ، بلکه ترکیب پیچیده ای از مقوله های اجتماعی و روانی هستند . پیوستار و روتین ها درمراحل ابتدایی رشد کودکان نقش تعیین کننده ای دارد و در زندگی جوانان نیز بعنوان یک بخش مهم تلقی می شود و یک فاکتور کلیدی در نظام ساخت هویت افراد است که به صورت فرآیندی اجتماعی و بین الاذهانی عمل می کند . در حقیقت ، در روند این کنش های تکراری است که '' ماآنچه واقعا هستیم ،می شویم .'' (8)
تکرار یکی از روشهایی است که ما توسط آن جهان خود را سامان می دهیم . نسبت به محیط زندگی خود احساس مسئولیت می کنیم و خطرات ناشی از هرج و مرج و آشفتگی را کم می کنیم . البته دردوره ای که نقد فرهنگی بر ابعاد ابتکاری هرروزه تاکید می کند ، به روال ها و روتین ها در ساماندهی زندگی روزانه توجه زیادی نمی شود .
در عصر حاضر که هرآنچه معکوس و وارونه است ، معتبر قلمداد می شود و تغییرخارج از اراده افراد در نظر گرفته می شود ، شعایر روزانه تاحدی ممکن است ، حس خودمختاری شخصی و شان افراد را حفظ کند ، یا حداقل کیفیات متمایز را که تهدیدی برای زندگی به شمار می روند، در جهت صحیح هدایت کند . به عبارت دیگر ، تکرار تنها نشانه ای از فرمانبری بشری در مقابل نیروهای خارجی نیست بلکه حتی یکی از روشهایی است که توسط آن افراد با محیط زندگی خود درگیر می شوند و نسبت به آن واکنش نشان می دهند . تکرار می تواند با ایستادگی و مقاومت همراه باشد . (9)
دست آخر ، لفور بحثی را مشخص می کند که در آن امور روزمره و پیش پا افتاده توسط مقابله مزمنی که با زمان چرخه ای و خطی ، روزمره گی و امر مدرن و زنانگی و مردانگی ، دارد قابل ردیابی می شود . (البته زمانی که پشت سر می گذاریم ، به سختی با این واژگان دوگانه کنار می آید .)
بدین ترتیب ، با اینکه کنش های مبدعانه و خلاق در مقابل آن نیستند ، اما بیشتر چرخه های این جهانی روزانه را در بر می گیرد . فعالیت های تکراری ، شاهدی برای بعد برگشت ناپذیر زمان است : تجربه ی بودن ، اظهار تاسف از اعمال یا سستی ها و غفلت های گذشته و حذر کردن از مرگ .
بخش موقتی زندگی روزمره شامل تکرار خطی و بازرخداد حوادث در شکل حرکتی روبه جلو است . هرروزه نمی تواند رودرروی قلمرو تاریخ بایستد ودر حقیقت ابزاری است که توسط آن ، تاریخ واقعی می شود و به واقعیت می رسد . (10)
علاوه بر اینها ، تکرار عاملی بنیادین در تجربه مدرنیته است و پدیده ای نابهنگام و بی مورد در دنیای در حال گذار نیست و پیش از اینکه نشانه ای برای روابط یکتای زنان با زمان باشد ، در زندگی مردان نیز به مانند زنان نفوذ کرده است .
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------
1- هنری لفور ، روزمره و روزمره گی ، 1987 ، صفحه 10
2- هنری لفور ، نقد زندگی روزمره ، 1961 ، صفحه 54
3- یوهانس فابیان ، زمان و دیگری ، چگونه انسان شناسی ابژه خود را می سازد ، 1983
4- سیمون دوبوار ، جنس دوم ، 1988 ، صفحه 610
5- لفور ، زندگی روزمره در دنیای مدرن ، 1984 ، صفحه 17 – جولیا کریستوا ، زمان زنان ( در نظریه فمینیستی : یک نقد بر ایدئولوژی ، 1982 – همچنین نگاه کنید به فریدا فورمن ، پریشانی زمان ما (دیدگاه فمینیستی در مورد امور عادی ) ، 1989
6- ای ، پی ، تامسون ، زمان ، کار ، انضباط و سرمایه داری صنعتی ، 1957 ، صفحه 79
7- هنری لفور ، نقد زندگی روزمره ، 1991 ، صفحه 28
8- لفور ، روزمره و روزمره گی ، 1987 ، صفحه 10
9- نگاه کنید ، سیلورستون ، تلویزیون و زندگی روزمره ، برای ارتباط نظام مند ش با این مقوله
10 – اسبورن ، سیاست های زمان ، 1995 ، صفحه 198
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
|
|
بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از
تحویل مبلغ را پرداخت کنید
- لينک هاي برگزيده -
|
| | |