لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




ادبيات :: داستان کوتاه

موضوع: پادشاه قانع و زاهد

زاهد پيري به بارگاه قدرتمند ترين پادشاه دوران دعوت شد.
پادشاه گفت: به مرد مقدسي که با اندک چيزي راضي مي شود, غبطه مي برم.
زاهد پاسخ داد: اعليحضرتا, من به شما غبطه مي برم, که زودتر از من راضي مي شويد.
پادشاه, با آزردگي گفت: منظورت چيست؟ تمام اين سرزمين از آن من است.
زاهد گفت: دقيقاً, من آهنگ کرات را دارم, رودها و کوهسارهاي سراسر جهان را دارم. ماه و خورشيد را دارم, چون در روان خود خدا را دارم. اما اعليحضرتا, شما فقط همين قلمرو را داريد.

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس