لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




ادبيات :: داستان کوتاه

موضوع: قدرت حافظه

خردمند چيني پيري در دشتي پوشيده از برف قدم مي زد که به زن گرياني رسيد.
پرسيد: چرا مي گريي؟
- چون به زندگي ام مي انديشم, به جواني ام, به زيبايي اي که در آينه مي ديدم, و به مردي که دوستش داشتم. خداوند بي رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشيده است. مي دانست که من بهار عمرم را به ياد مي آورم و مي گريم.مرد خردمند در ميان دشت برف آگين ايستاد, به نقطه اي خيره شد و به فکر فرو رفت.زن از گريستن دست کشيد و پرسيد: در آن جا چه مي بينيد؟
خردمند پاسخ داد: دشتي از گل سرخ.خداوند, آن گاه که قدرت حافظه را به من مي بخشيد, بسيار سخاوتمند بود. مي دانست در زمستان, همواره مي توانم بهار را يه ياد آورم و لبخند بزنم.

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس