لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




ادبيات :: مکتب هاي ادبي

موضوع: بواسیر حاجی آقا

ما، در«پستو» ایم. پستوی ادبیات. آنجا که به زمانه نمی‌خورد، آنجا که از زمانه جلو می‌زند، به عقبِ ادبیات می‌رود. به «پستو».
در پستو همیشه چیزهایی هست که ما را به یاد قدیم خودمان می‌آورد. به گذشته‌ای که دیگر نیست. پستوی ادبیات فارسی کجاست؟!
تا به امروز «جای» خاصی را نداشت. به شکل پراکنده و پخش در نشریات هشتاد ساله‌ی ما از دوره مشروطه تا به اکنون نفس می‌کشیده. در رگ. در نَفَس. در جانِ ِ ادبیات. حالا باید جابگیرد. اینجا خانه‌ی ادبیات و اینجا «پستو» است.
در پستو می‌بینیم که جامعه ما را فریب‌داده «فریب فریبا» داده‌است. ما را فریب دادند. فریبِ فریبا. پستو می‌خواهد ندیده‌ها را، رویت کنیم. آنچه که آنقدر دور است که دیده‌نمی‌شود. یا آنقدر نزدیک که خودش را میان ریزه‌ها پنهان کرده‌است. کنارِ فریبا.
«حسن نکو روح» یکی از بهترین نقدهای دهه پنجاه را در سیاسی‌ترین شرایط این هشتاد و چند سالِ بعد از مشروطیت در «کتاب نقد» از انتشارات آگاه به زیر نظر مصطفی رحیمی و در آبانِ ِ سال 1357 نوشته‌است. همان شماره دوی معروف که در بلبشوی انقلاب گم‌شد. انقلاب و جنگ. خمیرشد. یا له‌اش کردند یا به قولی «چاپ-پخش» نشده‌ها...
به نام «نقش واقعیتهای سیاسی در رمان فارسی» که فقیرکامل شد. یعنی ناتمام ماند!
اما پستو سعی دارد نامی دیگر برای نقدها فرض کند. نامی که در خودِنقد هم هست، در پستوی نقد.
و این نام برای نقد حسن نکوروح «بواسیرحاجی‌آقا» است. آنجا که در نقد حاجی‌آقای صادق هدایت او می‌گوید:
«حتی بیماری بواسیرحاجی یافتق او که به گشاد راه رفتن مجبورش می‌کند. کنایه‌ایست از نظامی فرتوت و رو به مرگ... خانه او صحنه‌ایست که تئاتر سیاسی آن دوران در آن به نمایش گزارده‌می‌شود».
پستو می‌خواهد منتقدینی را که گشاد راه‌رفته‌اند، می‌روند را پس بزند. می‌خواهد گشادبازی را کنار بگذارد. همانطور که هشتاد سال است «ادبیات گشاد» ما را پس زد از تو (داخل)، ما را به پس‌زد. به پس‌ِ تو.
این نگاه ادبیات را تنگ می‌کند. مجال را تنگ می‌کند. عرصه را بر تو تنگ می‌کند. اینها که در پستوی ادبیات‌اند نه مثل منتقد معروف ما مقابل آینه ایستاده‌اند، عکس گرفته‌اند، در مجله زنانه و کتاب گونه تخصصی چاپ‌کرده‌اند، تا دو برابر بشوند، و نه شرح و گزارش نویسان ِ امروزی‌اند. ما تعمدی یک عده‌ای را پس می‌زنیم.
با ذکر نام پسشان می‌زنیم. چرا که می‌خواهیم منتقدینمان را ببینیم. طالبوف تبریزی، شمیم بهار، عباس میلانی، آذر نفیسی... ما می‌خواهیم از آنها که جلوشان سد شده عکس بگیریم. یک عکس خانوادگی. هر چند که ظاهراً هم به یکدیگر ربطی نداشته‌باشند. یا تاریخ آنها را فاصله داده‌باشد! طالبوف تبریزی کجا و شمیم بهار عزیز ما کجا؟!
در پستو شما با چیزهایی مواجهه می‌شوید که تکانتان می‌دهد. مثل پستوی خانه‌های قدیمی. مثل آن قاشق‌های سیلور ِ شیفیلد که غزاله علیزاده در خانه ادریسی‌ها، نشانمان می‌دهد. مثل ترمه، اطلس، مخمل، ترمه... چیزهایی که از قدیم خوب بوده‌اند و امروز خوبمان می‌کنند. ما مقتدرانه جارمی‌زنیم. ادبیات مهم را در پستو جارمی‌زنیم صدایمان هم غیر از پستو جای دیگری درز نمی‌کند. در پستوی دل و ذهن شما. پَست را تاب نمی‌آوریم. پستو، پست را تاب نمی‌آورد.
در نقد نکو روح سیاست دهه پنجاه هر چند متن را سیاسی کرده اما مگر وقتی که از بواسیرحاجی‌آقای هدایت حرف می‌زنیم. سیاسی حرف نزده‌ایم؟! به هر حال حرف سیاسی از فکر سیاسی در شرایط سیاسی خطرناک‌تر است. ما برای رفع خطر بعضی به جای فکرکردن حرف می‌زنیم. تا بیاید آن فضا که به جای حرف‌زدن –دیگر کاری نباشد حرفی نباشد- تا سیر فکر کنیم. فکر ِسیر. فکر ِسیری. مثل سَر که از فکر سیر می‌شود.

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس