روزي ، آدم ناداني كه صورت زيبايي داشت به « افلاطون » كه مردي دانشمند بود ، گفت اي افلاطون ، تو مرد زشتي هستي افلاطون گفت : عيبي كه بود گفتي و آ ن را به همه نشان دادي اما آنچه كه دارم ، همه هنر است ، ولي تو نمي تواني آن را ببيني هنر تو ، تنها همين حرفي بود كه گفتي بقيه وجود تو سراسر عيب است و زشتي بدان كه قبل از گفتن تو ، خود را در آينه ديده بودم و به زشتي صورت خودم پي برده بودم بعد از آن سعي كردم وجودم را پر از خوبي و دانش كنم تا دو زشتي در يك جا جمع نشود تو مردي زيبا رو هستي ، اما سعي كن با رفتار و كارهاي زشت خود ، اين زيبايي را به زشتي تبديل نكني
|