پسر کوچکي روزي هنگام راه رفتن در خيابان سکه اي يک سنتي پيدا کرد. او از پيدا کردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد که او بقيه روزها هم با چشمهاي باز سرش را به سمت پايين بگيرد. او در مدت زندگيش 296 سكه ده سنتي / 19 سكه پنج سنتي / 48 سكه يك سنتي / 2 سكه ي نيم دلاري / 2 سكه بيست و پنج سنتي و يك اسكناس مچاله شده ي يك دلاري پيدا كرد.
او اين ها را در ازاي از دست دادن ديدن 157 طلوع خورشيد ، درخشش 369 ستاره و 15 رنگين كمان از دست داد ....
او هيچگاه حرکت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمانها در حاليکه از شکلي به شکلي ديگر در مي آمدند نديد. پرنده گان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزيي از خاطرات او نشد.
|