لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




طنز :: لطيفه

موضوع: لطيفه هاي قديمي-1





يكى از علماى نجف اشرف با خود گفت كه به مسجد كوفه، نظر به شرافت مكان و عدم تردّد مردم مى‏روم و دو ركعت نماز به جا مى‏آورم با حضور قلب.

آن مرد گفت چون داخل مسجد شدم و تكبيرةالاحرام نماز گفتم، بدين خيال افتادم كه در هر مسجدى منارى ساختند و اين مسجد با وصف اينهمه فضيلت و فيض و صفا، منار ندارد بايد منارى در اينجا بنا نمود، با خود گفتم كه گچ و آهن را از مقام يونس عليه‏السلام بايد آورد و سنگ از فلان موضع و بنا از اصفهان و شروع نمودم به كيفيّت ساختن آن و فكر تمام نمودم و به اتمام آن، از نماز فارغ شدم، پس عمامه را بر زمين زدم و گفتم: گويا من براى ساختن منار به اينجا آمده بودم .



--------------------------------------------------


روزى رسول اكرم صلى‏اله عليه و آله و سلّم ملاحظه فرمودند كه ابوهريره در گوشه‏اى از مسجد عبايى بر سر خود كشيده و مشغول خوردن چيزى مى‏باشد، نزديك او آمدند و پرسيدند: در زير عبا چه مى‏خورى؟

ابوهريره پاسخ داد: كفش‏هاى شما را يا رسول‏اللَّه!!

حضرت فرمود: چگونه كفش‏هاى مرا مى‏خورى؟!

گفت: ميل به خرما پيدا كردم. و پول نداشتم، لذا كفش‏هاى شما را فروختم و درب فلان دكان به جايش خرما گرفتم، ليكن شما غصّه كفش خود را نخوريد، زيرا من تا غروب امروز اختيار فسخ گذاشته‏ام، زود تشريف ببريد، پول خرما را بدهيد و كفش‏هاى خودتان را باز پس گيريد!

----------------------------------------




يكى از اولاد و خلفاى بنى‏عباس داعيه خلافت داشت و به غايت ظلم‏پيشه و ستم‏پيشه بود، نديم خود را گفت: براى من لقبى پيدا كن مثل معتصم‏باللَّه و متوكل على‏اللَّه! گفت: نعوذباللَّه!!


-------------------------------------------------------


در تاريخ آورده‏اند كه خليفه‏اى در زمان خلافت خود شبها در ميان ولايت مى‏گرديد و به احوال مردم مطلع مى‏شد، شبى از يكى از خانه‏ها آوازى شنيد، چون از ديوار خانه بالا رفت، ديد زن و مردى نشسته‏اند و قدرى شراب در نزد ايشان است، خليفه مرد را مخاطب نموده، گفت: يا عدواللَّه، خيال مى‏كنى كه خداى تعالى اعمال شنيع و معاصى تو را مى‏پوشاند؟ مرد گفت: اى خليفه تأمّل نما و انصاف بده، اگر مرا در يك كار معصيت سرزده باشد، تو از سه جهت مرتكب گناه شده‏اى! به جهت آنكه خداى تعالى فرموده است: ولا تجسسوا: يعنى در احوال مردم كاوش مكنيد و تو تجسّس نمودى. و ديگر فرموده است: «وأتوالبيوت من ابوابها»: يعنى از درب خانه‏ها وارد شويد و حال آنكه تو از غير درگاه ما داخل شدى و فرموده است: «اذا دخلتم بيوتاً فسلّموا» يعنى هرگاه داخل خانه‏ها شديد پس سلام كنيد و تو سلام نكردى!

گفت: آيا اگر تو را ببخشم چه امر خيرى از تو سر خواهد زد؟ آن مرد گفت: اگر مرا عفو نمودى ديگر مرتكب معصيت نخواهم شد!



----------------------------------------------



استاد در مكتب‏خانه كودكى را پرسيد: پنج حيوان درنده را بشمار.

كودك گفت: دو تا شير و سه تا پلنگ!




---------------------------------------------

كودكى پدر را مى‏گفت: پدر جانم، شما چقدر خوشبخت هستيد!

پدر گفت: چطور فرزندم؟

چون امسال را ديگر لازم نيست برايم كتاب مدرسه بخريد و همان كتابهاى پارسال را مى‏خوانم!



-------------------------------------------------------



سه ديوانه در دريا قايقرانى مى‏كردند كه ناگاه، طوفان شد از هم چاره‏جويى مى‏كردند.

يكى گفت: شما دو نفر پايين رويد و قايق را هل بدهيد، من هم آن را هدايت مى‏كنم

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس