لینک های برتر

      لینک های داغ

 
   
  




طنز :: لطيفه

موضوع: حكايت هاي ملا نصرالدين-1

روزي ملابه دکان آرايشگري رفت، آرايشگر ناشي بود و سر او را مدام مي بريد
و جايش پنبه مي گذاشت.
ملا که از دست او به عذاب آمده بود گفت:
بس است، دست از سرم بردار،نصف سرم را پنبه کاشتي بقيه را خودم کتان مي کارم.


روزي ملا حسابي مريض شده بود و گمان ميکرد که خواهد مرد.
زنش را صدا زد و گفت: برو بهترين لباست را بپوش و خودت را حسابي آرايش کن!
زن گريه کرد و گفت: مگر من زن بي وفايي هستم که بخواهم در موقع مردن شوهرم آرايش کنم؟
ملا گفت:نه منظورم چيز ديگري ست،ميخواهم اگر عزراييل سراغ من آمد
ترا آراسته ببيند و دست از سر من بردارد.


روزي ملا خرش را گم کرده بود راه ميرفت و شکر ميکرد.
دوستش پرسيد: حالا خرت را گم کرده اي ديگر چرا خدا را شکر ميکني؟
ملا گفت:خودم روي آن ننشسته بودم والا خودم هم با آن گم شده بودم!


کسي نزد ملا رفت و گفت: موي سرم درد ميکند دارويي بده تا خوب شوم.
ملا از او پرسيد : امروز چه خورده اي ؟ گفت: نان و يخ!
ملا گفت: برو بمير که نه غذايت به آدميزاد ميماند نه دردت!

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



بهترین فروشگاه آنلاین
ابتدا محصول خود را انتخاب و خرید کنید بعد از تحویل مبلغ را پرداخت کنید


فروشگاه آنلاین - اول بخر بعدا پرداخت کن

- لينک هاي برگزيده -
  ترفندهاي جستجو در گوگل قسمت سوم
  فرايند ازدواج و مراحل آن
  فيلم بدون خشونت
  حسام الدين سراج » وداع 2 » شوخ شيرين
  کهربا
  خواب نوشين » خواب نوشين
  فيلم هاي ايراني در بازار فيلم كن
  تبادل موسيقی رايگان ممنوع!
  کوير » مرداب
  اي تبديل پسوندهاي مختلف فايل هاي ويدئويي به يكديگر
خطر استفاده از سفید کننده پوست
حليم
اريترومايسين ERYTHROMYCIN
زورگيري و راه هاي مقابله با آن
آموزش دلفی (بخش سوم)
يونجهAlfalfa
خطر استفاده از سفید کننده پوست
تصاوير جالب و ديدني14
«طلاق»، فاجعه‌اي در انفجار خانواده
ساختمان های پایتخت ؛ پناهگاه های پر خطر
  
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس